آرامم،
درونم دریاییست،
پایانم ناپیدا و صدای موج در نوک زبانم می شکند.
از ناپیدا به شکستن موج مختصات می گیرم
و خود را به سوار موج می سپارم. مسافت زیر پایم سنگین می شود
ولی
نسیم را در آغوش لخت خود دارم که سوسویش مجاز همزاد خویش را در آغوش می گیرد.
اینجا که در ناپیداست، انتهای مسیر است.
پشت
شفاف تر از
برچسب:
نویسنده: اشکان رضوانی
تاريخ: يکشنبه
10 ارديبهشت
1396 ساعت: 19:57